Flashback

Tuesday, March 07, 2006


شرح حمام عمومي

هفته قبل عرض شد كه در دهه بيست به جز جند خانواده بسيار پولدار و اشراف زاده بقيه مردم از حمام عمومي استفاده ميكردند. بچه ها معمولا هفته اي يكبار حمام ميرفتند و لي بزرگتر ها براي غسل جنابت همه روزه حمام ميرفتند . صبح هاي زود كه از حمام بيرون ميامديم حمامي يك جمله تكراري داشت كه به همه مردها ميگفت و من بعد ها كه بزرگ شدم معني آنرا فهميدم . هنگام خداحافظي حمامي به بزرگترها ميگفت عافيت باشه فردا زودتر تشريف بياوريد و من متحير بودم چرا مردها بايد هر روز صبح حمام بروند . پسرها هم وقتي بالغ ميشدند بيشتر صبح ها مخفي از پدر به حمام ميرفتند تا غسل جنابت بجا آورند. آن روزها پسر ها بدون ديدن فيلمهاي سكسي بيشتر از پچه هاي امروز در خواب محتلم ميشدند و چون از پدر و مادر خجالت ميكشيدند ناچار صبح خيلي زود براي غسل كردن راهي حمام ميشدند .
در اينجا معني واژهاي محتلم و غسل جنابت و غيره را چون براي كودكان بدآموزي دارد!!بيشتر توضيح نميدهم
حمام با منزل ما چند كوچه فاصله داشت و و رفتن به حمام در زمستان هاي پر برف مشهد كه گاه تا زانوميرسيد واقعا دشوار بود. ما بيشتر به حمام سر چهارسو و گاهي هم به حمام حاج صفر كه خيلي دورتر از خانه بود ميرفتيم .حمام هاي عمومي به اين شكل بود كه ما اول وارد فضاي سر حمام ميشديم كه دور تا دور سكو بود و ما لباسها را روي سكو در يك گوشه آن قرار ميداديم . يك لنگ قرمز كه حمامي به ما ميداد به كمر مي بستيم و از يك راهرو تنگ و تاريك به گرمخانه و محل شستشو وارد ميشديم .آن روز ها هنوز دوش وجود نداشت و داخل گرمخانه دو تا خزينه بود كه اولي پر از آب داغ و دومي پر از آب ولرم . چند اطاقك خيلي كوچك ولي كثيف و تاريك هم براي واجبي . شرح شستشو و مراسم سر حمام و داخل خزينه و اينكه چه شد خزانه ها را بستند و مردم مجبور شدند از دوش بجاي خزينه استفاده كنند باشد براي پابليش بعد.
ضمنا چون قول داده بودم عكس 5 سالگي خودم را برايتان پست كنم با كمك حسام پيوست شد و ياد گرفتم بقيه عكس هاي كودكي را به ترتيب كه داستان نقل ميشود برايتان پست كنم . در عكس بال پدرم ، داداش بزرگ و داداش كوچك حضور و نفر دوم محمد سياه و نويسنده همين وبلاگ است.

4 Comments:

At 8:10 AM, Blogger Hermes Marana said...

ضمن اظهار این نکته که رفقایی که به بحث های جامعه شناسی و مردم شناسی و هواشناسی و ژئوپولوتوکولوژی علاقه دارند می توانند از این تاریخ اجتماعی دهه ی بیست مشهد کلی فیض ببرند، سایر رفقا و اذناب هم می توانند از مقایسه ی عکس نویسنده ی محترم وبلاگ با تصویر نوه ی جونیورشان کیف شان کوک شود و نتایج لازمه را استخراج کنند

 
At 8:51 AM, Blogger shaqayeq said...

1.آقاي مارانا دمتون گرم با چنين پدر فرهيخته و طناز و خوشگل بلايي( آقاي باباي آقاي مارانا اين جور حرف زدن ما را ببخشيد...ما خيلي هايپريم آخه!...آقاي مارانا خودشان مي دانند كه ما الآن خيلي خودمان را كنترل كرديم كه لپ هاي شما را نكشيم!...خيلي باحالين آخه)

2.شباهت آقاي مارانا جونيور غير قابل انكاره انصافا

 
At 9:52 PM, Blogger reza said...

چطوري ممد آقا؟ كلي حال كردم با اين وبلاگ خوبتون. راستي داستان اون خره كه دو نفر سوارش بودن و بابام تعريف ميكنه رو، واسه هيچ كس نگيد . واسه خودتون ميگم!

 
At 8:26 PM, Anonymous Anonymous said...

خودم براي خودم كامنت گذاشنم ببينم چرا كامنت ها پابليش نميشه !

 

Post a Comment

<< Home