آب و هوا !
از آغاز سال 85 اين اولين باراني است كه ميبارد . در كنار پنجره به دانه هاي درشت باران كه يكريز به سطح اسفالت كوچه برخورد ميكند و حباب هاي كوچكي كه با اشتياق به هوا ميپرند و از آمدن بهار شادي ميكنند خوب نگاه ميكنم و بعد با يك فلاش بك 55 ساله به سالهاي 1325 تا 1330 نگاه ميكنم . زمستانهاي پر يرف ، سرمايي كه مغز استخوان را ميسوزاند و يخبنداني كه از اول ديماه شروع ميشد وتا اول بهار ادامه داشت . يادم هست كه تمام زمستان كوچه گنبد خشتي كه مغازه پدرم در ان جا قرار داشت و كوچه فرعي پي آب مسگر ها كه با يك شيب خيلي تند تقريبا در مقابل مغازه پدر واقع شده بود زمستانها پوشيده از يك لايه يخ بود و يكي از بازيهاي هميشگي سرسره بازي روي سطح شيب دار و يخزده كوچه بود كه بسيار لذت داشت . شبهاي عيد مردم و گاهي هم شهرداري با ديلم آهني به جان يخها مي افتادند يخها را با ديلم ميشكستند و سطح كوچه را از برف و يخ پاك ميكردند. در بعض از سالها برف بقدري زياد ميباريد كه چندين روز عبور از كوچه بسيار دشوار ميشد و چون همسايه ها برفهاي پشت بام را توي كوچه ميريختند ديواري از برف مقابل درب خانه ما درست ميشد و ما با ايجاد يك تونل در داخل ستون برف راهي براي عبور از منزل به داخل كوچه باز ميكرديم . در داخل حياط هم بقدري برف جمع ميشد كه در شرط بندي هاي كودكانه خود را از بالاي ايوان خانه با ارتفاع 4 متر روي كوه برف داخل حياط پرت ميكرديم . صبحا يك روز در ميان نوبت من بود كه قوري چاي را برا ي پدر به مغازه ببرم و در روزهاي سرد و يخ زده زمستان اين وظيفه با دشواري زياد انجام ميشد . بار ها اتفاق مي افتاد كه پس از عبور از تونل برفي جلوي خانه مان پايم روي يخها سر ميخورد و قوري چاي ميشكست . آنوقت بود كه از طرف پدر جريمه ميشدم و پول هفتگي من كه روز در ميان دهشاهي بود قطع ميشد. يكي از سرگرميهاي مغازه داران كوچه كنبد خشتي در روزهاي برفي كه كسي براي خريد بيرون نمي آمد درست كردن شير برفي يا آدم برفي بود . معمولا يك شير بسيار بزرگ با برف درست ميشد و با زرد چوبه رنگ آميزي ميشد و اين شير برفي در وسط كوچه گنبد خشتي گاه تا يك ماه باقي مي ماند .آن روزها اتومبيل نبود و عبور دوچرخه ها و گاهي درشكه ها به بخشي از اين شير برفي آسيب وارد ميكرد كه بلافاصله ترميم ميشد. يك سرگرمي ديگر كه زمستانها ما بچه ها را مشغول ميكرد ساختن خانه يخي بود . توي حياط هميشه تا شب عيد كوهي از برف وجود داشت كه هميشه برفهاي تازه تري روي آن مي نشست و علاوه بر تميز شدن سطح برف لايه ديگري از برف ارتفاع كوه برف را افزايش ميداد . در دامنه اين تپه برفي داخل حياط هميشه سطح يخزده اي وجود داشت كه با بچه ها سرسره بازي ميكرديم و گاهي نيز در داخل كوه يخي يك اطاقك كوچك با سكو هاي يخي درست ميكرديم كه بعنوان سر پناه و ميهمان بازي از آن استفاده ميكرديم. عيد نوروز هم از همين برفهاي داخل حياط براي انجماد شير و تهيه بستني استفاده ميشد . برفها را داخل يك بشكه چوبي ميريختيم و يك ظرف فلزي كه به شكل كپسول گاز بود و دهان گشادي داشت داخل برفها توي بشگه ميگذاشتيم . ظرف استوانه اي فلزي را پر از شير ميكرديم و داخل آن مقداري شكر و ماده اي بنام صمغ ميريختيم كه هنگام چرخ دادن ظرف استوانه اي در داخل بشكه برف ، شيرها سفت شده و بستني تهيه شود
با ريختن مقداري گلاب به داخل استوانه و چرخاندن استوانه در داخل برف و يخ به مدت نيم ساعت يك بستني خوش عطر و بسيار خوشمزه تهيه ميشد كه آنرا با بزرگنر ها تقسيم ميكرديم و با لذت ميخورديم.
در سالهاي 25 تا 30 علاوه بر برف زياد در زمستان ، بهار و پاييز هم بسيار پر باران بود . يادم هست كه در يكي از همين سالها چهار روز پشت سرهم باران باريده بود و بيشتر خانه ها كه از خاك و گل درست شده بود درحال ريزش بود و مردم محله براي توقف باران آش نذري ميدادند . در نزديكي مسجد گنبد خشتي چند تا ديگ زده بودند و مردم هريك به فراخور توان خود مقداري حبوبات و يا رشته آش نذر كرده و براي پختن آش نذري توقف باران تحويل مسجد ميدادند. بارانها و برفهاي مكرر مشهد باعث شده بود كه رودخانه ها و جويبار ها در تمام تابستان پر آب باشد. تابستانها كه پدرم به اتفاق دوستان خود ما را به ييلاقات اطراف مشهد مي برد و معمولا يك هفته در باغهاي زيباي جاغرق و عنبران اقامت ميكرديم علاوه بر رودخانه پرآب جاغرق ، در تمام مسير و در كوچه باغهاي زيباي جاغرق و عنبران قدم به قدم چشمه هاي سرد و گواراي آب وجود داشت كه دست و صورت مي شستيم و از آن مي نوشيديم. شرح خوشگذرانيها با طبيعت زيبا و حوض بلور و بقيه قضايا هم بسيار جالب است كه اگر فرصتي باشد در ياداشت ديگري تقديم خواهد شد . ناگفته نماند كه امروزه با گرم شدن كره زمين وتبديل بيشتر باغها به منطقه مسكوني و ساخت و ساز آسفالت و آهن به جاي خانه هاي كاه گلي و خيلي مسائل ديگري كه فرصت توضيح آن نيست امروزه جاغرق و عنبران تبديل شده به يك زباله داني كه رودخانه خشك آن پر از بطريهاي خالي نوشابه ها ي گوناگون و ظروف پلاستيكي يكبار مصرف و آشغال هايي كه شهري ها داخل آن ريخته اند و حتي يك چشمه و آبشار طبيعي و كلومبو (استخر آب براي شنا كه با سد هاي بسيار كوچك در مسير رودخانه ايجاد ميشد) وجود ندارد و خبري از حوض بلور كه جايگاه تفريحات بچه ها و بزرگترها بود نيست.

2 Comments:
چقدر قشنگ مينويسيد. برام خيلي جالبه كه وبلاگ كسي كه هم سن و سال پدرمه ميخونم. اون عادت نداره از گذشته اش حرف بزنه. دارم بايگاني شما را از اول مي خونم و لذت مي برم موفق باشيد
salam khateratetoon khaili khaili shirine az shakhsiatetoon khosham oumadeh man shoma ro doost daram montazere khaterate baditoon hastam movaffagh bashin
Post a Comment
<< Home