وليمه براي عقيقه !
اين هفته دو تا رويداد مهم داشتيم كه ياد خاطره هاي كودكي را زنده كرد. اول اينكه مراسم
وليمه به مناسبت عقيقه نوه هاي دختري برگزار شد كه اميد است آقاي سر هرمس مارانا
هم به سنت ها پايبند باشد و هرچه زودتر وليمه نوه سوم (جوجو بيرقدار) ما را بدهد. دوم هم
مراسم سيزده بدر بود كه جاي شما خالي با برادران صانعي و خانواده هاي مربوطه ( حدودا 30 نفر) رفتيم تپه هاي سبز و زيباي محله آب و برق و از ديدن مناظر زيبا و انبوه مردم
و خانواده ها كه يك روز از سال را با پناه بردن به طبيعت شاد بودند ما هم شادي كرديم.
و اما اين مقدمه لازم بود تا برگرديم به 50 سال قبل و مراسم عقيقه و سيزده بدر را با هم
به تصوير بكشيم.
مراسم عقيقه
يكي از سنت هاي خوب گذشته كه هنوز در بيشتر خانواده ها انجام ميشود سنت عقيقه است . هر خانواده معمولا از هنگام تولد هر نوزاد تا دو سالگي و گاهي بيشتر يگ گوسفند براي فرزند به ويژه پسر قرباني ميكنند كه مراسم قرباني و پختن گوشت قرباني و مراسم وليمه بشرح زير است:
بهتر است عقيقه در روز هفتم تولد باشد و اگر انجام نشد سنت عقيقه تا هنگام بلوغ فرزند بعهده پدر است ولي اگر پدر كاهلي كرد و عقيقه تا هنگام بلوغ انجام نشد بعهده فرزند است تا هنگام پيري خود را عقيقه كند و بر اساس سنت كه همراه با عقايد مذهبي شديدا تاكيد شده سنت عقيقه مستحب بوده و برخي از مجتهدين آنرا واجب دانسته اند. اگر فقط قيمت گوسفند را بصورت نقدي به فقرا بدهند سنت انجام نشده و لازم است حتما گوشت گوسفند را پخته و در يك ميهماني كه افراد فاميل به ويژه فاميل مستمند در آن شركت دارند سرو شود.
دعا هاي مخصوص هنگام كشتن گوسفند خوانده ميشود و استخوان گوسفند عقيقه نبايد شكسته شود .لذا پس از پوست كردن گوسفند آنرا طوري تكه تكه ميكنند كه هيجكدام از استخوان ها شكسته نشود. براي اين كار گوسفند را بصورت كامل (پس از خالي كردن محتويات شكم )
داخل ديگ ميگذارند تا بپزد و سپس با احتياط گوشت ها را از استخوان ها جدا ميكنند .
سپس استخوان ها را داخل پارچه سفيد پيچيده و توي باغچه حياط دفن ميكنند. پدر و مادر حق خوردن غذاي عقيقه را ندارند و كراهت خوردن گوشت عقيقه براي مادر طفل خيلي بيشتر است . معمولا رسم بوده كه هنگام عقيقه هم وزن موي سر نوزاد نقره به مساكين صدقه ميدادند . سفارش شده كه گوسفند عقيقه كاملا سالم بوده و خيلي لاغر نباشد و گوسفند نر بهتر است
و اما از نظر من كه تجربه سنت ، مدرنيته و پست مدرن را در 64 سال زندگي تجزيه و تحليل
كرده ام آنچه از سنت ها ميتواند مفيد باشد نتيجه و حاصل عمل است كه با تغيرات لازم به جهت امكانات و تسهيلات و آنچه جامعه ميپسند د اجراي سنت ها هيچ اشكالي ندارد. در سنت حسنه وليمه يا ميهماني عقيقه دو هدف بسيار زيبا است . اولا كليه اعضاي فاميل دور و نزديك به اين بهانه دور هم جمع ميشوند ، دوستي ها تجديد و محبت ها افزون ميشود و ثانيا اگر افرادي هستند كه محترمند و نيازمند ( و امروزه در ايران خيلي كسان هستند كه با سيلي
صورتشان را سرخ نگه ميدارند) از اين سفره همگاني بهره ميبرند و نگوييد كه بدون سنت هم كمك به نيازمندان ميسر است .ما آنقدر گرفتار زندگي هستيم كه گاه سالها دوستان و فاميل را فراموش ميكنيم و اين سنت ها بابي براي يادآوري و الزلم به رفتار هاي محبت آميز اجتمايي است
سيزده بدر
از يگ هفته به سيزدهم فروردين افراد فاميل قرار و مدار روز سيزده را گذاشته بودند و صبح زود روز سيزده پسر عمه ها و دختر عمه ها و بزرگان فاميل در منزل ما جمع بودند و و دو گاري اسبي درب خانه منتظر جمع شدن مسافران سيزده بود . بوي بهار همه جا توي كوچه و خانه احساس ميشد . سبزه هايي كه سيزده روز توي خانه ها كنار طاقچه زينت بخش خانه شده بود اكنون در گوشه كنار كوچه ها و مخصوصا كنار جويبارها پرت شده بود و از هر خانه آدمها گروه گروه براي سيزده بدر با دوچرخه ، الاغ و گاري بسوي بيرون شهر رهسپار بودند. آن روزها مشهد خيلي كوچك بود و خيابانهاي منتهي به حرم از هر طرف بيش از 500 يا 1000 متر نبود. درشكه تنها وسيله لوكس جا به جايي مسافر در داخل شهر بود و لي براي بيرون شهر معمولا از گاري استفاده ميشد . روي گاري فرش پهن كرده بودند و هر خانواده چداگانه وسائل پخت و پز و چاي و قليان را همراه آورده بود . مقصد ما باقر آباد بود كه مشهدي ها به آن بقرآباد ميگفتند . بقرآباد درست در محل فعلي ايستگاه راه آهن بود .
در بوستان بقرآباد يك نهر پرآب جاري بود كه خانمها براي لباس شويي كنار نهر بساط چايي را هم پهن ميكردند و ضمن تهيه ناهار لباسهاي كثيف را داخل تشت با پودر چوبك كه نوعي گياه كف كننده بود ميشستند. .ما بچه ها هم به شاخه هاي درخت تاب انداخته و دختر و پسر با هم تاب ميخورديم و يا گرگم به هوا بازي ميكرديم . در پيك نيك ها معمولا تساهل و تسامح ( اصطلاح آقاي مهاجراني وزير قبلي ارشاد) براي بازي دختر ها و پسرها تا سن 14 سالگي رعايت ميشد و سخت گيريهاي امروزي كه پسر 5 ساله را هم در جمع زنان راه نميدهند مشاهده نميشد. سفره نهار بسيار طويل و گسترده براي تمام فاميل پهن ميشد و زن و مرد دور يك سفره غذا ميخوردند. ( حتي امروز كه 50 سال از آن تاريخ گذشته فاميل مادري كه همگي پيرو آقاي احمدي نژاد شده اند زن و مرد سر يك سفره غذا نميخورند كه ممكن است شوهر خواهر ها چهره خواهر زن هاي خود را كه در چادر پوشيده شده اند ببينند و دچار لغزش اخلاقي شوند !!) خلاصه اينكه آن روزها هر چه بود صفا و صميميت بود و صرف غذاهاي
متنوع كه توسط هريك از خانواده ها جداگانه پخته شده بود سر يك سفره با چشم اندازي زيبا از گلهاي رنگارنگ بهاري و صداي دلنشين جويبار بسيار لذت بخش بود.
اين هفته دو تا رويداد مهم داشتيم كه ياد خاطره هاي كودكي را زنده كرد. اول اينكه مراسم
وليمه به مناسبت عقيقه نوه هاي دختري برگزار شد كه اميد است آقاي سر هرمس مارانا
هم به سنت ها پايبند باشد و هرچه زودتر وليمه نوه سوم (جوجو بيرقدار) ما را بدهد. دوم هم
مراسم سيزده بدر بود كه جاي شما خالي با برادران صانعي و خانواده هاي مربوطه ( حدودا 30 نفر) رفتيم تپه هاي سبز و زيباي محله آب و برق و از ديدن مناظر زيبا و انبوه مردم
و خانواده ها كه يك روز از سال را با پناه بردن به طبيعت شاد بودند ما هم شادي كرديم.
و اما اين مقدمه لازم بود تا برگرديم به 50 سال قبل و مراسم عقيقه و سيزده بدر را با هم
به تصوير بكشيم.
مراسم عقيقه
يكي از سنت هاي خوب گذشته كه هنوز در بيشتر خانواده ها انجام ميشود سنت عقيقه است . هر خانواده معمولا از هنگام تولد هر نوزاد تا دو سالگي و گاهي بيشتر يگ گوسفند براي فرزند به ويژه پسر قرباني ميكنند كه مراسم قرباني و پختن گوشت قرباني و مراسم وليمه بشرح زير است:
بهتر است عقيقه در روز هفتم تولد باشد و اگر انجام نشد سنت عقيقه تا هنگام بلوغ فرزند بعهده پدر است ولي اگر پدر كاهلي كرد و عقيقه تا هنگام بلوغ انجام نشد بعهده فرزند است تا هنگام پيري خود را عقيقه كند و بر اساس سنت كه همراه با عقايد مذهبي شديدا تاكيد شده سنت عقيقه مستحب بوده و برخي از مجتهدين آنرا واجب دانسته اند. اگر فقط قيمت گوسفند را بصورت نقدي به فقرا بدهند سنت انجام نشده و لازم است حتما گوشت گوسفند را پخته و در يك ميهماني كه افراد فاميل به ويژه فاميل مستمند در آن شركت دارند سرو شود.
دعا هاي مخصوص هنگام كشتن گوسفند خوانده ميشود و استخوان گوسفند عقيقه نبايد شكسته شود .لذا پس از پوست كردن گوسفند آنرا طوري تكه تكه ميكنند كه هيجكدام از استخوان ها شكسته نشود. براي اين كار گوسفند را بصورت كامل (پس از خالي كردن محتويات شكم )
داخل ديگ ميگذارند تا بپزد و سپس با احتياط گوشت ها را از استخوان ها جدا ميكنند .
سپس استخوان ها را داخل پارچه سفيد پيچيده و توي باغچه حياط دفن ميكنند. پدر و مادر حق خوردن غذاي عقيقه را ندارند و كراهت خوردن گوشت عقيقه براي مادر طفل خيلي بيشتر است . معمولا رسم بوده كه هنگام عقيقه هم وزن موي سر نوزاد نقره به مساكين صدقه ميدادند . سفارش شده كه گوسفند عقيقه كاملا سالم بوده و خيلي لاغر نباشد و گوسفند نر بهتر است
و اما از نظر من كه تجربه سنت ، مدرنيته و پست مدرن را در 64 سال زندگي تجزيه و تحليل
كرده ام آنچه از سنت ها ميتواند مفيد باشد نتيجه و حاصل عمل است كه با تغيرات لازم به جهت امكانات و تسهيلات و آنچه جامعه ميپسند د اجراي سنت ها هيچ اشكالي ندارد. در سنت حسنه وليمه يا ميهماني عقيقه دو هدف بسيار زيبا است . اولا كليه اعضاي فاميل دور و نزديك به اين بهانه دور هم جمع ميشوند ، دوستي ها تجديد و محبت ها افزون ميشود و ثانيا اگر افرادي هستند كه محترمند و نيازمند ( و امروزه در ايران خيلي كسان هستند كه با سيلي
صورتشان را سرخ نگه ميدارند) از اين سفره همگاني بهره ميبرند و نگوييد كه بدون سنت هم كمك به نيازمندان ميسر است .ما آنقدر گرفتار زندگي هستيم كه گاه سالها دوستان و فاميل را فراموش ميكنيم و اين سنت ها بابي براي يادآوري و الزلم به رفتار هاي محبت آميز اجتمايي است
سيزده بدر
از يگ هفته به سيزدهم فروردين افراد فاميل قرار و مدار روز سيزده را گذاشته بودند و صبح زود روز سيزده پسر عمه ها و دختر عمه ها و بزرگان فاميل در منزل ما جمع بودند و و دو گاري اسبي درب خانه منتظر جمع شدن مسافران سيزده بود . بوي بهار همه جا توي كوچه و خانه احساس ميشد . سبزه هايي كه سيزده روز توي خانه ها كنار طاقچه زينت بخش خانه شده بود اكنون در گوشه كنار كوچه ها و مخصوصا كنار جويبارها پرت شده بود و از هر خانه آدمها گروه گروه براي سيزده بدر با دوچرخه ، الاغ و گاري بسوي بيرون شهر رهسپار بودند. آن روزها مشهد خيلي كوچك بود و خيابانهاي منتهي به حرم از هر طرف بيش از 500 يا 1000 متر نبود. درشكه تنها وسيله لوكس جا به جايي مسافر در داخل شهر بود و لي براي بيرون شهر معمولا از گاري استفاده ميشد . روي گاري فرش پهن كرده بودند و هر خانواده چداگانه وسائل پخت و پز و چاي و قليان را همراه آورده بود . مقصد ما باقر آباد بود كه مشهدي ها به آن بقرآباد ميگفتند . بقرآباد درست در محل فعلي ايستگاه راه آهن بود .
در بوستان بقرآباد يك نهر پرآب جاري بود كه خانمها براي لباس شويي كنار نهر بساط چايي را هم پهن ميكردند و ضمن تهيه ناهار لباسهاي كثيف را داخل تشت با پودر چوبك كه نوعي گياه كف كننده بود ميشستند. .ما بچه ها هم به شاخه هاي درخت تاب انداخته و دختر و پسر با هم تاب ميخورديم و يا گرگم به هوا بازي ميكرديم . در پيك نيك ها معمولا تساهل و تسامح ( اصطلاح آقاي مهاجراني وزير قبلي ارشاد) براي بازي دختر ها و پسرها تا سن 14 سالگي رعايت ميشد و سخت گيريهاي امروزي كه پسر 5 ساله را هم در جمع زنان راه نميدهند مشاهده نميشد. سفره نهار بسيار طويل و گسترده براي تمام فاميل پهن ميشد و زن و مرد دور يك سفره غذا ميخوردند. ( حتي امروز كه 50 سال از آن تاريخ گذشته فاميل مادري كه همگي پيرو آقاي احمدي نژاد شده اند زن و مرد سر يك سفره غذا نميخورند كه ممكن است شوهر خواهر ها چهره خواهر زن هاي خود را كه در چادر پوشيده شده اند ببينند و دچار لغزش اخلاقي شوند !!) خلاصه اينكه آن روزها هر چه بود صفا و صميميت بود و صرف غذاهاي
متنوع كه توسط هريك از خانواده ها جداگانه پخته شده بود سر يك سفره با چشم اندازي زيبا از گلهاي رنگارنگ بهاري و صداي دلنشين جويبار بسيار لذت بخش بود.

4 Comments:
با سلام خدمت پدربزرگ عزیز
امروز به طور اتفاقی وبلاگ شما رو کشف کردم می گویم کشف به خاطر اینکه وبلاگ بسیار جالبی دارید از خواندن خاطراتتون که خیلی روان و دلنشین نوشته بودید لذت بردم اگر مایل باشید لینکتون را در وبلاگ دخترم یعنی وبلاگی که خاطرات کودکی دخترم رو در اون ثبت می کنم بگذارم اینطوری مادر و پدرهای جوانی که برای بچه هاشون مینویسند میتوانند وبلاگ شما رو بخوانند اگر مایل بودید لطفا خبر بدهید
با تشکر مامان آوین
www.douneh2005.yahoo.ca
ما هم با شما موافقیم و معتقدیم که آقای هرمس باید ولیمه بدهد و البته ما را فراموش نکند.
اصلا ما انقدر این سنت های قدیمی را دوست داریم که نگو...
آن که شما دوست دارید آقای نادرخان ولیمه نیست جانم! البته عقیقه ممکن است باشد اما چون شرظ عقیقه این است که پدرمادر فرزند نباید از همان غذا نوش جان کنند، این است که شما فرانک ما ژوزف یا برعکس؟
سر هرمس جان کبیر .. عجب شانسی آوردی که جونیور همچین یک کم.. کم مو است. تا سر زلفی به هم نزده - وزین به مثال رود گولیت- نقره ما را بده بریم.. قد یک چوب سیگار نقره که وزن دارد الان!!..
ببخشید من می آیم اینجا.. نان و نمک وبلاگ شما را می خورم.. دست آخر هم برای سر هرمس مارانای کبیر پیغام می گذارم ..
Post a Comment
<< Home