سريال دايي جان ناپلئون كه در حكومت شاه پخش ميشد دايي جان پيري بود كه هميشه تمام تقصير ها را به گردن انگليسي ها مي انداخت و من هم امروز اعتقاد دارم و تاكيد ميكنم همه مشكلات ما مسلمانها كار انگليسي ها است . وقايع عراق و افغانستان اگر چه ظاهرا نشان ميدهد كه آمريكاييها و انصارشان فتنه بپا كرده اند ولي باوركنيد زمينه اين فتنه ها سالها قبل توسط انگليسيها طراحي شده و كل اختلاف هاي قومي و مذهبي را سالها قبل انگليسيها سوقات اورده اند و امروز ميبينيم يك سني شيعه اي را سر ميبرد كه مستقيم برود به بهشت و شيعه ها هم در جايي ديگر روز وفات خليفه دوم مسلمين را كه مورد احترام سني ها ست جشن ميگيرند و پايكوبي ميكنند تا ثواب چند خانه خشت طلايي را در بهشت به آنها بدهند. خدا رحمت كند دكتر شريعتي را كه روزي سر كلاس نقل ميكرد كه در مسجدي واقع در تركيه عثماني ملايي منبر ميرود و دوتا كوزه را در دو طرف خود به نمازگزاران سني نشان ميدهد بعد دست راست خود را تا آرنج توي كوزه سمت راست كه داخل آن عسل يا شيره بوده فروميكند و بيرون مي آورد و بعد نشان مستمعين ميدهد كه ايهاالناس در دست من چه ميبينيد ،
ميگويند هيچي ديده نميشود و بعد دستش را دا خل كوزه سمت چب ميكند كه پر از ارزن بوده و بيرون مي آورد و به حضار نشان ميدهد و سوال ميكند به دست من چه ميبينيد ، ميگويند ارزن ، ميگويد چند تا ارزن به بازو و دست من چسبيده . يكي ميگويد يك ميليون ، ديگري صد هزار و ديگري مثلا پانصد هزار . ملا ميگويد هركس يك شيعه را بكشد به تعداد ارزن هاي دست من خداوند در بهشت به او پاداش ميدهد . حالا پاداش حوري باشد يا غلمان و يا قصرهاي ساخته شده از طلا فرقي نميكند . عجيب است، يكي از سني هاي وهابي كه مواد
منفجره به خودش بسته و ميخواسته بصورت انتحاري خود را در وسط جمعيت شيعه ها منفجر كند تا به بهشت برود دستگير ميشود و در بازجويي گريه ميكند كه نگذاشتيد امشب در بهشت سر سفره افطاري حضرت محمد (ص) ميهمان باشم! اين قصه ها را داشته باشيد تا بگويم انگليسي ها روي شيعه ها چه جور كار كرده اند.
سالهاي 1325 تا 1330 پدرم هميشه با زور و دعوا شبهاي سه شنبه و جمعه ما را به دوره قران و سينه زني ميبرد. چون روزها در مغازه پدر كار كرده و شبها بسيار خسته بودم دوره هاي مذهبي شبانه كه گاه با روضه خواني و سينه زني تا 12 شب طول ميكشيد برايم بسيار خسته كننده بود و لذا با اكراه در جلسات شبانه آنها شركت ميكردم مگر شب هاي عيد عمر
كه دوره قران و روضه خواني و عزاداري كلا تعطيل بود و يك هفته تمام هرشب مجالس
لهو و لعب و سياه بازي و مسخره بازي بود كه هرچه بيشتر ميخنديدي ثوابش بيشتر بود و در اين شبها و روزها انقدر كارهاي زشت و مستهجن براي خنده و شاد كردن دل مومن ها انجام ميشد كه نقل اين محافل حتي در يك وبلاگ هم توهين آميز است. در اين روزهايي كه من دارم اين ياداشت وبلاگي را مينويسم هنوز در مشهد در محله هاي قديمي و عوام بيسواد و متعصب مذهبي اين مراسم اجرا ميشود و جشن عيد عمر از غروب روز وفات حضرت امام حسن عسگري (ع)آغاز ميشود و خدا پدر بعضي از مقامات و مسئولين فعلي را هم بيامرزد كه دوسال است همين ايامي را كه عوام الناس جشن عمر ميگيرند جشن شروع امامت حضرت مهدي
اعلام كرده اند و از صدا و سيما هم اعلام ميكنند تا سنت هاي زشت عمر سوزي و عيد عمر
از جامعه پاك شود . و اما باز هم انگليسي ها بيكار نيستند و شايعه پشت شايعه كه حضرت فاطمه عليهاسلام از عقلانيت شيعه راضي نيستند و دوست دارند شيعه ها احساسي برخورد كنند و دشمنان ولايت و كساني را كه با لگد درب شكسته را به كمر حضرت فاطمه زده اند لعن و نفرين كنند . به داستان زير كه خود شخصا از يك آقايي شنيدم توجه كنيد:
يك مداح اهل بيت تعريف ميكرد كه يك روحاني نقل كرده كه يك روحاني ديگري كه مرد بسيار متقي و خوبي بوده و سالها براي امام حسين روضه ميخوانده و بعد فوت كرده و به خواب اين مداح ساده دل و فريب خورده آمده كه بلي داستان اين است : روحاني كه به خواب مداح آمده نقل ميكند كه بعد از مرگ و مراسم ويژه ميخواستند مرا به بهشت ببرند كه ناگاه يك خانم نوراني سياه پوش آمد و دست مرا از دست فرشته جدا كرد كه اين از ما نيست اورا به بهشت نبريد . گفتم اي خانم بزرگوار من تمام عمر ذكر مصيبت فرزند شمارا گفته ام و محب علي بوده ام اين چه حكايتي است و چرا مرا به جهنم ميبرند . آن خانم نوراني گفت يادت هست سال قبل يك مجلسي براي لعن دشمنان اهل بيت و شادي ايام عيد عمر بر پا شده بود و تو به بهانه لهو و لعب بودن مراسم مجلس ما را ترك كردي . تو اگر اهل ولايت بودي بايستي با بقيه در جشن شركت ميكردي و در روزي كه دشمنان ما عزادارند تو شادي ميكردي !
من فكر ميكنم هنوز هم انگليسي ها دارند روي ما كار ميكنن . شما چي؟!
ميگويند هيچي ديده نميشود و بعد دستش را دا خل كوزه سمت چب ميكند كه پر از ارزن بوده و بيرون مي آورد و به حضار نشان ميدهد و سوال ميكند به دست من چه ميبينيد ، ميگويند ارزن ، ميگويد چند تا ارزن به بازو و دست من چسبيده . يكي ميگويد يك ميليون ، ديگري صد هزار و ديگري مثلا پانصد هزار . ملا ميگويد هركس يك شيعه را بكشد به تعداد ارزن هاي دست من خداوند در بهشت به او پاداش ميدهد . حالا پاداش حوري باشد يا غلمان و يا قصرهاي ساخته شده از طلا فرقي نميكند . عجيب است، يكي از سني هاي وهابي كه مواد
منفجره به خودش بسته و ميخواسته بصورت انتحاري خود را در وسط جمعيت شيعه ها منفجر كند تا به بهشت برود دستگير ميشود و در بازجويي گريه ميكند كه نگذاشتيد امشب در بهشت سر سفره افطاري حضرت محمد (ص) ميهمان باشم! اين قصه ها را داشته باشيد تا بگويم انگليسي ها روي شيعه ها چه جور كار كرده اند.
سالهاي 1325 تا 1330 پدرم هميشه با زور و دعوا شبهاي سه شنبه و جمعه ما را به دوره قران و سينه زني ميبرد. چون روزها در مغازه پدر كار كرده و شبها بسيار خسته بودم دوره هاي مذهبي شبانه كه گاه با روضه خواني و سينه زني تا 12 شب طول ميكشيد برايم بسيار خسته كننده بود و لذا با اكراه در جلسات شبانه آنها شركت ميكردم مگر شب هاي عيد عمر
كه دوره قران و روضه خواني و عزاداري كلا تعطيل بود و يك هفته تمام هرشب مجالس
لهو و لعب و سياه بازي و مسخره بازي بود كه هرچه بيشتر ميخنديدي ثوابش بيشتر بود و در اين شبها و روزها انقدر كارهاي زشت و مستهجن براي خنده و شاد كردن دل مومن ها انجام ميشد كه نقل اين محافل حتي در يك وبلاگ هم توهين آميز است. در اين روزهايي كه من دارم اين ياداشت وبلاگي را مينويسم هنوز در مشهد در محله هاي قديمي و عوام بيسواد و متعصب مذهبي اين مراسم اجرا ميشود و جشن عيد عمر از غروب روز وفات حضرت امام حسن عسگري (ع)آغاز ميشود و خدا پدر بعضي از مقامات و مسئولين فعلي را هم بيامرزد كه دوسال است همين ايامي را كه عوام الناس جشن عمر ميگيرند جشن شروع امامت حضرت مهدي
اعلام كرده اند و از صدا و سيما هم اعلام ميكنند تا سنت هاي زشت عمر سوزي و عيد عمر
از جامعه پاك شود . و اما باز هم انگليسي ها بيكار نيستند و شايعه پشت شايعه كه حضرت فاطمه عليهاسلام از عقلانيت شيعه راضي نيستند و دوست دارند شيعه ها احساسي برخورد كنند و دشمنان ولايت و كساني را كه با لگد درب شكسته را به كمر حضرت فاطمه زده اند لعن و نفرين كنند . به داستان زير كه خود شخصا از يك آقايي شنيدم توجه كنيد:
يك مداح اهل بيت تعريف ميكرد كه يك روحاني نقل كرده كه يك روحاني ديگري كه مرد بسيار متقي و خوبي بوده و سالها براي امام حسين روضه ميخوانده و بعد فوت كرده و به خواب اين مداح ساده دل و فريب خورده آمده كه بلي داستان اين است : روحاني كه به خواب مداح آمده نقل ميكند كه بعد از مرگ و مراسم ويژه ميخواستند مرا به بهشت ببرند كه ناگاه يك خانم نوراني سياه پوش آمد و دست مرا از دست فرشته جدا كرد كه اين از ما نيست اورا به بهشت نبريد . گفتم اي خانم بزرگوار من تمام عمر ذكر مصيبت فرزند شمارا گفته ام و محب علي بوده ام اين چه حكايتي است و چرا مرا به جهنم ميبرند . آن خانم نوراني گفت يادت هست سال قبل يك مجلسي براي لعن دشمنان اهل بيت و شادي ايام عيد عمر بر پا شده بود و تو به بهانه لهو و لعب بودن مراسم مجلس ما را ترك كردي . تو اگر اهل ولايت بودي بايستي با بقيه در جشن شركت ميكردي و در روزي كه دشمنان ما عزادارند تو شادي ميكردي !
من فكر ميكنم هنوز هم انگليسي ها دارند روي ما كار ميكنن . شما چي؟!

2 Comments:
ها! مارانای سینیور دارد از خودش حرف سیاسی در می کند. به فال نیک بگیریم یا برویم دنباله ی سریال جذاب اش را در باره ی نیم قرن پیش ببینیم؟
سلام برام وبلاگ شما و نوشته هاتون خیلی جالبه .سلامت و تندرست باشید
Post a Comment
<< Home